تبليغاتX
...عاشق دل شکسته

...عاشق دل شکسته

سلام.

این وبلاگ به آدرسhttp://www.mah-man-salamمنتقل شد.

بای.................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 23:16  توسط  صبا  | 

زندگی شهد گلی است زنبور زمان می خوردش انچه می ماند عسل  خاطره هاست  

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/16ساعت 21:11  توسط  صبا  | 

هر وقت دل کسی رو شکستی روی دیوار میخ بکوب تا ببینی چقدر دل شکستی هر وقت دلشان را به دست اوردی میخ را از روی دیوار بکن اما چه فایده جای میخ ها روی دیوار مونده است  
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/16ساعت 20:46  توسط  صبا  | 

ای مرگ به فریاد دلم رس محتاج تو هستم به خدا بیشتر از عشق گور عشق همین است که گفتند و شنیدم نامرد ترینم که بگویم دگر از عشق    

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/16ساعت 20:39  توسط  صبا  | 

تو دریایی و من موجی اسیرم که می خواهم در اغوشت بمیرم بیا دریای من اغوش بگشای نمی خواهم جدا از تو بمیرم  
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/14ساعت 12:40  توسط  صبا  | 

انگاه که ضربه تیشه زندگی را بر ریشه ارزوهایت حس میکنی به خاطر داشته باش زیبایی شبا از شکستن قلب ستارهاست  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/13ساعت 13:9  توسط  صبا  | 

اخر از عشق تو ساکن کلیسا میشوم میکشم دست از مسلمانی مسیحی میشوم انقدر بر کشتی  عشقت نشینم همچو نوح یا به عشقت میرسم یا غرق دریا میشوم    
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/09ساعت 19:28  توسط  صبا  | 

خیلی سخته ادم به دلش یاد بده نشکنه ولی من بهش یاد دادم حداقل اگه شکست لبه تیزش دست کسی که اونو شکسته نبره   
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/09ساعت 19:20  توسط  صبا  | 

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد امشب دلی کشیدم شبیه نیمه سیبی که به خاطر لرزش دستانم در زیر اواری از رنگ ناپدید ماند   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/06ساعت 20:42  توسط  صبا  | 

انکه در تنهاترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت کاش.............. در  تنهاترین تنهایی اش تنهاترین تنها کسش تنهای تنهایش گذارد......
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/04ساعت 21:11  توسط  صبا  | 

شبی پسر کوچکی یک برگ کاغذ به مادرش داد،مادر در حال آشپزی بود و دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند پسر کوچولو با خط بچه گانه نوشته بود :

تمیز کردن باغچه 500 تومان ،مرتب کردن اتاق خواب 500 تومان،مراقبت کردن از برادر کوچکم1000 تومان،بیرون بردن سطل زباله500 تومان،نمره ریاضی خوبی که گرفتم 500 تومان،جمع بدهی شما به من 3000 تومان

مادر به چشمان منتظر پسرش نگاهی کرد و چند لحظه خاطراتش را مرور کرد،سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب پسرش این عبارات را نوشت:

بابت سختی 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی،هیچ!

بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم وبرایت دعا کردم ،هیچ!

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی ،هیچ!

بابت غذا ،نظافت تو ،اسباب بازی هایت ،هیچ!

و اگر تمام اینها را جمع ببندی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.

وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند ،چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادر نگاه میکرد،قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:قبلا به طور کامل پرداخت شده.......         

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت 15:19  توسط ساغر  | 

محبوب من....

محبوب من اشک هایت را پاک کن! زیرا عشقی که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خویش ساخته موهبت صبوری و شکیبایی را نیز به ارزانی می دارد.اشکهایت   را پاک کن و آرام بگیر زیرا ما با عشق میثاق بسته ایم و برای این عشق است که      رنج نداری و تلخی بی نوایی و درد جدایی را تاب می آوریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 13:0  توسط ساغر  | 

عشق واژه ایست از جنس نور

که با دستانی از جنس نوربر صفحه ای از جنس نور نوشته می شود  جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/10ساعت 13:37  توسط ساغر  | 

هر کی بگه اینا چند نفرن من بهش جایزه میدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/26ساعت 15:32  توسط ساغر  | 

از شهر عشق که گذر میکردم لیلی ها را می خواستند به دار بکشند ومجنون ها با لگد به چهار پایه هایشان میزدند  
+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/21ساعت 21:39  توسط  صبا  | 

دیروز ساعت بی قراری ام بود کسی نبود نبض دلتنگی ام را بگیرد تو هیچ گاه تپش قلبم رانشنیدی فردا مرا در خاک می گذارند دیگر کسی انتظار چشم هایت را نمیکشد وتو برایم خواهی گریست      

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/20ساعت 18:31  توسط  صبا  | 

شبی در شب ترین شب ها تو ماهم میشوی ایا تو با دستان پر مهرت پناهم میشوی ایا برای دوستم داری گواهت بوده ام عمری برای دوستت دارم گواهم میشوی ایا
+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/15ساعت 16:44  توسط  صبا  | 

سلام ببخشید این چند روزه که نبودیم همه چی بهم خورده بود بهمتون قول میدم دیگه اشتباهی پیش نیاد

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/15ساعت 16:24  توسط  صبا  | 

ابتدای زندگی به حد مرگ خسته ام ..............وتازه این ابتدای زندگیست

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت 20:46  توسط  صبا  | 

همیشه دوست داشتم ابر باشم تا هر وقت دلم شکست جلوی همه گریه کنم
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت 20:42  توسط  صبا  | 

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت 19:48  توسط  صبا  | 

دعای شبهای یک کودک:خدا جون میدونی که امروزم آب کم خوردم ولی باز تو رخت خوابم جیش کردم خودت کمکم کن فردا کتک نخورم آمین.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/09ساعت 14:11  توسط  صبا  | 

بر روی زمین و آسمان ها و کرات

                    در بین مناجات و تمام کلمات

زیباتر از این دعا ندیدست کسی

                    بر خاتم انبیاء محمد صلوات

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 10:26  توسط ساغر  | 

لیوان ها را                                                                                               

مهمان کردم

به یک سنگ

چه پر

چه خالی

چه نیمه

همه را

همه ی همه را

شکستم

ولی

لا به لای آنها

لیوانی بود

با دلی

از جنس بلور

او را هم

قربانی سنگ لجاجت من شد

در برابر چشمانم آخرین آه را کشید و...

  

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/23ساعت 17:1  توسط ساغر  | 

مشق

مشق شب امشبم سرودن از توست

سر مشق تویی و شوق بودن از توست

هر جا که تو باشی دل من هم آنجاست

این مسئله ی بود و نبودن از توست..........

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/16ساعت 17:21  توسط ساغر  | 

خوب.............دوسش دارم..........گفتم شما هم ببینید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/11ساعت 20:6  توسط  صبا  | 

ای باغبون...............................

منو به جرم گل چیدن نگیراین پاره های جگرمه که گوشه ی دامنمه


موج اگه میدونست ساحل هیچگاه دستش را نمی گیره

هرگز نفس نفس نمی زد واسه رسیدن به ساحل


امیدونی هر چی نور بیشتر باشه سایه عمیق تره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/11ساعت 19:49  توسط  صبا  | 

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر از دوست

کنج دیوارش دوستانم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هر کسی می خواهد وارد خانه ی پر مهر و صفامان گردد

یک سبد بوی گل یاس به ما هدیه دهد

شرط وارد شدن شستوشوی دلهاست

شرط آن داشتن یک دل بی رنک و ریاست

سر در خانه برگ گلی می کوبم

روی آن با قدم سبز بهار

 مینویسم:.......

ای یار....................

خانه ی دوستی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دگر

خانه ی دوست کجاست؟

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/09ساعت 13:40  توسط ساغر  | 

هرگز برای عاشق شدن به دنبال باران وبهار و پونه نباش

گاهی...در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را 

بر لبان تو مینشانن


گفتی ستاره موندنیست...دیدی ستاره هم شکست.

عهدی که بین ما نبود...عهد نبسته هم شکست.


 ای کاش........

دل یکی بودو به سودای تو از دست می رفت....دست خالی نتوان رفت پی یار دگر

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/04ساعت 14:20  توسط ساغر  | 

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی بر باد نشاندم وپارو زنان به سوی تو فرستادم.

وقتی به ساحل چشمانت رسید تو چشمانت را بستی...

و...

قایقم غرق شد...


چه سخته تنها به دنیا اومدن...                                                                       

تنها زندگی کردن و...

تنها مردن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/04ساعت 13:59  توسط ساغر  |