این وبلاگ به آدرسhttp://www.mah-man-salamمنتقل شد.
بای.................
شبی پسر کوچکی یک برگ کاغذ به مادرش داد،مادر در حال آشپزی بود و دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند پسر کوچولو با خط بچه گانه نوشته بود :
تمیز کردن باغچه 500 تومان ،مرتب کردن اتاق خواب 500 تومان،مراقبت کردن از برادر کوچکم1000 تومان،بیرون بردن سطل زباله500 تومان،نمره ریاضی خوبی که گرفتم 500 تومان،جمع بدهی شما به من 3000 تومان
مادر به چشمان منتظر پسرش نگاهی کرد و چند لحظه خاطراتش را مرور کرد،سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب پسرش این عبارات را نوشت:
بابت سختی 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی،هیچ!
بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم وبرایت دعا کردم ،هیچ!
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی ،هیچ!
بابت غذا ،نظافت تو ،اسباب بازی هایت ،هیچ!
و اگر تمام اینها را جمع ببندی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.
وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند ،چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادر نگاه میکرد،قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:قبلا به طور کامل پرداخت شده....... 

در بین مناجات و تمام کلمات
زیباتر از این دعا ندیدست کسی
بر خاتم انبیاء محمد صلوات
مهمان کردم
به یک سنگ
چه پر
چه خالی
چه نیمه
همه را
همه ی همه را
شکستم
ولی
لا به لای آنها
لیوانی بود
با دلی
از جنس بلور
او را هم
قربانی سنگ لجاجت من شد
در برابر چشمانم آخرین آه را کشید و...
سر مشق تویی و شوق بودن از توست
هر جا که تو باشی دل من هم آنجاست
این مسئله ی بود و نبودن از توست..........

منو به جرم گل چیدن نگیر
این پاره های جگرمه که گوشه ی دامنمه
موج اگه میدونست ساحل هیچگاه دستش را نمی گیره
هرگز نفس نفس نمی زد واسه رسیدن به ساحل
خانه ای داشته باشم پر از دوست
کنج دیوارش دوستانم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هر کسی می خواهد وارد خانه ی پر مهر و صفامان گردد
یک سبد بوی گل یاس به ما هدیه دهد
شرط وارد شدن شستوشوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنک و ریاست
سر در خانه برگ گلی می کوبم
روی آن با قدم سبز بهار
مینویسم:.......
ای یار....................
خانه ی دوستی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه ی دوست کجاست؟
گاهی...در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را
بر لبان تو مینشانن
گفتی ستاره موندنیست...دیدی ستاره هم شکست.
عهدی که بین ما نبود...عهد نبسته هم شکست.
ای کاش........
دل یکی بودو به سودای تو از دست می رفت....دست خالی نتوان رفت پی یار دگر
وقتی به ساحل چشمانت رسید تو چشمانت را بستی...
و...
قایقم غرق شد...
چه سخته تنها به دنیا اومدن...
تنها زندگی کردن و...
تنها مردن